نویسنده: س . سعادت
تاریخ: ٢٩ خرداد ۱۳٩٤
شعری از هیوا مسیح :

 

آمدند
دوباره ابرها آمدند
و چتر ، در سیاهی چند ماه فراموشی
دوباره به من فکر می کند
به جاده هایی که هنوز به دنیا چسبیده اند
به غربتی که میان کلمات و سفر
چه قدر سنگین
مرا به راه می برد
تو رابه خانه می آورد
در این سفر که ماه سفید است
و آسمان که همان آبی بود
وقتی از نیمه ی مرطوب ماه بر می گردم
وقتی از ماه شبانه ی خیس
که به چشم کودکان چسبیده می آیم
چه قدر کنار پنجره برایت
می آورم
چه قدر راه نرفته برای سفر
در این سفر
میان سنگینی کلمات
به پروانه ها فکر می کردم
که دور کودکی های از مدرسه تا جاده های جهان چرخیدند
در این سفر
چه قدر رها می شوم
نه اینکه من از غربت کلمات
که تمام دنیا از من رها می شود
حالا که خوب
از
نیمه ی مرطوب ماه
به دنیا نگاه می کنم
این همه شهر که هر روز ، ناخواناتر می شوند
این همه آدم که عصرها ، بی نام به خانه بر می گردند
چه قدر بی پروانه و کودکی
چه قدر بی زمزمه و چتر
به راه همین طور ، نمی دانی تا کجا افتاده اند
به شهرهای همین طور ، نمی دانی تا چه وقت
بزرگ می روند
و ایندنیا ، همیشه به دست های ما چسبیده است
نگاه کن
دوباره ابرها آمدند


نویسنده: س . سعادت
تاریخ: ٢٩ خرداد ۱۳٩٤

هیوا مسیح :

 

آینه ی روبروی من از یاد نمی رود
کجای باید از تماشا برخیزم
و سایه ی دورترین درخت جهان را
به تهی خانه های تا دوردست آسمان
بیاورم ؟
کجا باید از تماشا برخیزم ؟
چه قدر درخت ، در همیشه ی ایندشت ها تنهاست
چه قدر راه ، مرا تا مردمان پراکنده برد
تقصیر جاده هاست
که مردمان پراکنده دورند
تقصیر چشمه هاست
که مردمان پراکنده دور می میرند
مردمان آن سوی نمی دانم کی باران ریز
مردمان این سوی نمی دانم کی آفتاب در
مردمانی که چه قدر سکوت کردند و آنها فقط سکوت کردند
حالا به زیارت تنهاترین درخت جهان می روم
من به شیوه پدر
با گام های مقدس به راه افتادم
و حالا چه قدر نزدیک زیارتم
و حالا چه قدربه سایه ی تنهاترین درخت شهید می رسم
که سکوت
مادران زمین را تاب آورده است
من به سکوت تمام مادرانی می روم
که جاده های بی آمدن
تا چشم های خیسشان رفته است
من پسر تمام مادران زمینم
که در تکرار راه
دورترین جاده ها را بیدار می کنم
و حالای چشم انتظاری مادران نقاب و باد در پیراهن
کنار لمس جنوبی ترین
لیموی تر
برای تمام آن سالها سکوت
حرف جاده های نرفته را آورده ام
و حالا چه قدر دلم پر از گرفتن است
برای تمام سکوت مادران
که پشت پرچین روسری های پرگره مردند
چه قدر دلم پر است
آینه ی روبروی من از یاد می رود ؟
دارم چه قدر افشا می شوم
سکوت مادران
زمین
تقصیر نرفتن و تکرار آینه ای است
که روبروی من
آینه پر از حرف جاده های نرفته
آینه پر از تماشای جهان است
حالا که به شیوه پدر
به راه آفتاب در آمدم
تقصیر آینه هاست
که مردمان پراکنده دور می میرند


نویسنده: س . سعادت
تاریخ: ٢٩ خرداد ۱۳٩٤

عماد خراسانی :

 

عهد کردم نشوم همدم پیمان شکنان
هوس گردش پیمانه اگر بگذارد


معتقد گردم و پابند و ز حسرت برهم
حیرت این همه افسانه اگر بگذارد


همچو زاهد طلبم صحبت حوران بهشت
یاد آن نرگس مستانه اگر بگذارد


شمع می خواست نسوزد کسی از آتش او
لیک پروانهء دیوانه اگر بگذارد


شیخ هم رشتهء گیسوی بتان دارد دوست
هوس سبحهء صد دانه اگر بگذارد


دگر از اهل شدن کار تو بگذشت عماد
چند گویی دل دیوانه اگر بگذارد


نویسنده: س . سعادت
تاریخ: ٢٩ خرداد ۱۳٩٤

عماد خراسانی :

ما به درگاه تو با بخت سیاه آمده ایم
شکر وصد شکر ز بیراهه به راه آمده ایم


نه پی سیم و زر و ملک و سپاه آمده ایم
نه پی تخت و نه دنبال کلاه آمده ایم


ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم
از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم عماد خراسانی

 

برخیز تا پناه به میخانه ای بریم
دست ز عمر شسته به پیمانه ای بریم


مستانه گر که بر سر ما جام بشکنند
خوش تر که رنج صحبت فرزانه ای بریم


از چرخ شکوه ،قصه ی بیهوده گفتن است
دیوانگی است شکوه ای به دیوانه ای بریم


آن سان شدم ملول که گر وجه می رسد
این پنج روزه خانه به میخانه ای بریم


آنجا هم ار نشد که شوم ،همتم کجاست
چون جغد،آشیانه به ویرانه ای بریم


نویسنده: س . سعادت
تاریخ: ٢٩ خرداد ۱۳٩٤

عماد خراسانی :

تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد
حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد


نیست دیگر بخرابات خرابی چون من
باز خواهی که مرا سیل دمادم ببرد


حال آن خسته چه باشد که طبیبش بزند
زخم و بر زخم نمک پاشد و مرهم ببرد


پاکبازی که تو خواهی نفسی بنوازیش
نه عجب باشد اگر صرفه ز عالم ببرد


آنکه بر دامن احسان تواش دسترسی است
بدهان خاکش اگر نام ز حاتم ببرد...


نویسنده: س . سعادت
تاریخ: ٢٩ خرداد ۱۳٩٤

عماد خراسانی :

چندی است تند، می گذریم از کنار هم
ظاهر خموش و سرد و نهان بیقرار هم


رخسار خود به سیلی می سرخ کرده ایم
چون لاله ایم هر دو بدل داغدار هم


او را غرور حسن و مرا طبع سربلند
دیری است وا گذاشته در انتظار هم...


چشم من و تو راز نهان فاش می کند
تا کی نهان کنیم غم آشکار هم


ای کاش آن کسان که بهشت آرزو کنند
عاشق شوند و با مه خود گفتگو کنند...


نویسنده: س . سعادت
تاریخ: ٢٩ خرداد ۱۳٩٤

قیصر امین پور :

 

پس کجاست؟
چند بار
خرت و پرت های کیف باد کرده را
زیر و رو کنم:
پوشه مدارک اداری و گزارش اضافه کار و کسر کار
کارت های اعتبار
کارت های دعوت عروسی و عزا
قبض های آب و برق و غیره و کذا
برگه حقوق و بیمه و جریمه و مساعده
رونوشت بخشنامه های طبق قاعده
نامه های رسمی و تعارفی
نامه های مستقیم و محرمانه ی معرفی
 برگه ی رسید قسط های وام
قسط های تا همیشه ناتمام ...
پس کجاست؟
چند بار
جیب های پاره پوره را
پشت و رو کنم:
چند تا بلیط تا شده
چند اسکناس کهنه و مچاله
چند سکه ی سیاه
صورت خرید خواروبار
صورت خرید جنس های خانگی ...
پس کجاست؟
یادداشت های درد جاودانگی؟


نویسنده: س . سعادت
تاریخ: ٢٩ خرداد ۱۳٩٤

قیصر امین پور :

دو دستم ساقه سبز دعایت
گـل اشـکم نثـار خاک پایـت

دلم در شاخه یاد تو پیچیـد
چو نیلوفر شکفتـم در هوایت

به یادت داغ بـر دل مـی نشانـم
زدیده خون به دامن می فشانم

چو نــی گر نالم از سوز جـدایـی
نیستان را به آتش می کشانم

به یادت ای چـراغ روشـن مـن
ز داغ دل بسوزد دامـن مـن

ز بس در دل گل یادت شکوفاست
گرفتـه بـوی گـل پیــراهن مـن

همه شب خواب بینم خواب دیدار
دلـی دارم دلـی بـی تـاب دیدار

تو خورشیدی و من شبنم چه سازم
نه تـاب دوری و نه تاب دیــدار

سـری داریـم و سـودای غـم تـو
پـری داریـم و پــروای غم تـو

غمت از هر چه شادی دلگشاتـر
دلـی داریـم و دریــای غم تـو


نویسنده: س . سعادت
تاریخ: ٢٩ خرداد ۱۳٩٤

خواجوی کرمانی :

یاد باد آنکه بروی تو نظر بود مرا

رخ و زلفت عوض شام و سحر بود مرا

یاد باد آنکه ز نظارهٔ رویت همه شب

در مه چارده تا روز نظر بود مرا

یاد باد آنکه ز رخسار تو هر صبحدمی

افق دیده پر از شعلهٔ خور بود مرا

یاد باد آنکه ز چشم خوش و لعل لب تو

نقل مجلس همه بادام و شکر بود مرا

یاد باد آنکه ز روی تو و عکس می ناب

دیده پر شعشعهٔ شمس و قمر بود مرا

یاد باد آنکه گرم زهرهٔ گفتار نبود

آخر از حال تو هر روز خبر بود مرا

یاد باد آنکه چو من عزم سفر میکردم

بر میان دست تو هر لحظه کمر بود مرا

یاد باد آنکه برون آمده بودی بوداع

وز سر کوی تو آهنگ سفر بود مرا

یاد باد آنکه چو خواجو ز لب و دندانت

در دهان شکر و در دیده گهر بود مرا


نویسنده: س . سعادت
تاریخ: ۸ خرداد ۱۳٩٤

این دعا هم بخشش و تعلیم توســـــت         

گر نه در گلخن گلستان از چه رست

هم دعا از تو اجابت هم زتـــــــــــــــو         

ایمنی از تو مهابت هم از تـــــــــــــو

ای عظیم از ما گناهان عظیـــــــــــــم          

 تو توانی عفو کردن در حریــــــــــم

ما ز آز و حرص خود را سوختیـــــم          

 وین دعا را هم ز تو آموختیـــــــــــم

حرمت آن که دعا آموخــــــــــــــــــتی          

 در چنین ظلمت چراغ افروختـــــــی

عفو کن ای عفو در صندوق تــــــــــو         

 سابق لطفی همه مسبوق تــــــــــــــو

عفو کن زین بندگان تن پرســـــــــــت         

عفو از دریای عفو اولی ترســــــــت

من که با شم که بگویم عفو کـــــــــن         

 ای تو سلطان و خلاصه ی امر کـــــن

ای تو پاک از جهل و علمت پاک از آن         

 که فراموشی کند بر وی نهــــــــــــان

مولانا


نویسنده: س . سعادت
تاریخ: ٢ خرداد ۱۳٩٤

ذهن را درگیر با عشقی "خیالی" کرد و رفت

جمله های واضح دل را سوالی کرد و رفت

 

من در این زندان تن حس رهایی داشتم

فرصت آزادیم را او "محالی" کرد و رفت

 

چون رمیدنهای آهو ، ناز کردنهای او

دشت چشمان مرا حالی به حالی کرد و رفت

 

کهنه ای بودم برای اشکهای این و آن

هرکسی ما را به نوعی دستمالی کرد و رفت !

 

ابر هم در بارشش قصد فداکاری نداشت

عقده در دل داشت ،  روی خاک خالی کرد و رفت

 

آرزویم با تو بودن بود ، کوشیدم ، ولی

واقعیت را به من تقدیر حالی کرد و رفت

 

در "وصالش" تا ابد مشتاق دیدارم ، که او ...

نمره ی صبر مرا آهسته عالی کرد و رفت

 

محمد علی رستمی


نویسنده: س . سعادت
تاریخ: ٢ خرداد ۱۳٩٤

 

آشفته دلان را هوس خواب نباشد 

شوری که به دریاست به مرداب نباشد

 

هرگز مژه برهم ننهد عاشق صادق

آنرا که به دل عشق بود خواب نباشد

 

در پیش قدت کیست که از پا ننشیند

یا زلف تو را بیند و بیتاب نباشد

 

چشمان تو در آینه ی اشک چه زیباست

نرگس شود افسرده چو در آب نباشد

 

گفتم شب مهتاب بیا نازکنان گفت

آنجا که منم حاجت مهتاب نباشد

مهدی سهیلی


درباره
دریای نگاهم به تو جاری شود ای کاش //// چشمان تَرم با تو بهاری شود ای کاش //// با این همه سختی که به ما می رسد از تو //// آرا همه نه ! رای تو آری شود ای کاش //// از : محمد علی رستمی
برچسب ها
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

RSS

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت