نویسنده: س . سعادت
تاریخ: ۸ خرداد ۱۳٩٤

این دعا هم بخشش و تعلیم توســـــت         

گر نه در گلخن گلستان از چه رست

هم دعا از تو اجابت هم زتـــــــــــــــو         

ایمنی از تو مهابت هم از تـــــــــــــو

ای عظیم از ما گناهان عظیـــــــــــــم          

 تو توانی عفو کردن در حریــــــــــم

ما ز آز و حرص خود را سوختیـــــم          

 وین دعا را هم ز تو آموختیـــــــــــم

حرمت آن که دعا آموخــــــــــــــــــتی          

 در چنین ظلمت چراغ افروختـــــــی

عفو کن ای عفو در صندوق تــــــــــو         

 سابق لطفی همه مسبوق تــــــــــــــو

عفو کن زین بندگان تن پرســـــــــــت         

عفو از دریای عفو اولی ترســــــــت

من که با شم که بگویم عفو کـــــــــن         

 ای تو سلطان و خلاصه ی امر کـــــن

ای تو پاک از جهل و علمت پاک از آن         

 که فراموشی کند بر وی نهــــــــــــان

مولانا


نویسنده: س . سعادت
تاریخ: ٢ خرداد ۱۳٩٤

ذهن را درگیر با عشقی "خیالی" کرد و رفت

جمله های واضح دل را سوالی کرد و رفت

 

من در این زندان تن حس رهایی داشتم

فرصت آزادیم را او "محالی" کرد و رفت

 

چون رمیدنهای آهو ، ناز کردنهای او

دشت چشمان مرا حالی به حالی کرد و رفت

 

کهنه ای بودم برای اشکهای این و آن

هرکسی ما را به نوعی دستمالی کرد و رفت !

 

ابر هم در بارشش قصد فداکاری نداشت

عقده در دل داشت ،  روی خاک خالی کرد و رفت

 

آرزویم با تو بودن بود ، کوشیدم ، ولی

واقعیت را به من تقدیر حالی کرد و رفت

 

در "وصالش" تا ابد مشتاق دیدارم ، که او ...

نمره ی صبر مرا آهسته عالی کرد و رفت

 

محمد علی رستمی


نویسنده: س . سعادت
تاریخ: ٢ خرداد ۱۳٩٤

 

آشفته دلان را هوس خواب نباشد 

شوری که به دریاست به مرداب نباشد

 

هرگز مژه برهم ننهد عاشق صادق

آنرا که به دل عشق بود خواب نباشد

 

در پیش قدت کیست که از پا ننشیند

یا زلف تو را بیند و بیتاب نباشد

 

چشمان تو در آینه ی اشک چه زیباست

نرگس شود افسرده چو در آب نباشد

 

گفتم شب مهتاب بیا نازکنان گفت

آنجا که منم حاجت مهتاب نباشد

مهدی سهیلی


نویسنده: س . سعادت
تاریخ: ٢ خرداد ۱۳٩٤

 

 

اردلان سرافراز

دلم تنگ است دلم می سوزد از باغی که میسوزد

نه دیداری نه بیداری نه دستی از سر یاری

مرا آشفته می دارد چنین آشفته بازاری

تمام عمر بستیم و شکستیم بجز بار پشیمانی نبستیم

جوانی را سفر کردیم تا مرگ

نفهمیدیم به دنبال چه هستیم

عجب آشفته بازاری است دنیا

عجب بیهوده تکراری است دنیا

چه رنجی از محبت ها کشیدیم برهنه پا به تیغستان دویدیم

نگاه آشنا در این همه چشم ندیدیم و ندیدیم و ندیدیم

سبک بالان ساحل ها ندیدند

به دوش خستگان باریست دنیا

مرا در اوج حسرت ها رها کرد عجب یار وفا داریست دنیا

عجب آشفته بازاریست دنیا

عجب بیهوده تکراریست دنیا

میان آنچه باید باشد و نیست

عجب فرسوده دیواریست دنیا

عجب خواب پریشانیست دنیا

عجب دریای طوفانیست دنیا

عجب آشفته بازاریست دنیا

عجب بیهوده تکراریست دنیا

 

نویسنده: س . سعادت
تاریخ: ٢ خرداد ۱۳٩٤

اردلان سرافراز :

روزی دل من که تهی بود و غریب
از شهر سکوت به دیار تو رسید


در شهر صدا که پر از زمزمه بود
تنها دل من قصه ی مهر تو شنید


چشم تو مرا به شب خاطره برد
در سینه دلم از تو و یاد تو تپید


در سینه ی سردم ، این شهر سکوت
دیوار سکوت به صدای تو شکست

 
شد شهر هیاهو ، این سینه ی من
فریاد دلم به لبانم بنشست


خورشید منی ،‌ منم آن بوته ی دشت
من زنده ام از نور تو ای چشمه ی نور


دریای منی ، منم آن قایق خرد
با خود تو مرا می بری تا ساحل دور

کنون تو مرا همه شوری و صدا
کنون تو مرا همه نوری و امید


در باغ دلم بنشین بار دگر
ای پیکر تو ، چو گل یاس سپید


نویسنده: س . سعادت
تاریخ: ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٤

 

حافظ کنار عکس تو من باز نیت میکنم

انگار حافظ با من و من با تو صحبت میکنم

 

وقت قرار ما گذشت و تو نمی دانم چرا

دارم به این بد قولیت دیریست عادت میکنم

 

چه ارتباط ساده ای بین من و تقدیر هست

تقدیر و ویران میکند من هم مرمت می کنم

 

در اشتباهی نازنین تو فکر کردی این چنین

من دارم از چشمان زیبایت شکایت می کنم

 

نه مهربان من بدان بی لطف چشم عاشقت

هر جای دنیا که روم احساس غربت می کنم

 

بر روی باغ شانه ات هر وقت اندوهی نشست

در حمل بار غصه ات با شوق شرکت میکنم

 

یک شادی کوچک اگر از روی بام دل گذشت

هر چند اندک باشد آن را با تو قسمت میکنم

 

خسته شدی از شعر من زیبا اگر بد شد ببخش

دلتنگ و عاشق هستم اما رفع زحمت میکنم

 


نویسنده: س . سعادت
تاریخ: ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٤

 

موسیقی ایران بارها و بارها در قالب‌ها و شکل‌های مختلف از اشعار قیصر امین پور بهره گرفته است. دوم اردیبهشت سالروز تولد شاعر نام‌آوازه ایران مرحوم قیصر امین‌پور است. وی علاوه بر شاعری در ترانه نیز دست داشت و از قضا آثار ماندگاری از وی بر جا مانده است. 

از جمله مطالب مهمی که در زمینه قلم و نوشته‌های قیصر امین‌پور می‌توان ذکر کرد تسلط و توانایی او در سرودن ترانه و تصنیف است که گاه این سروده‌ها با همراهی یک صدای خاص و موسیقی یک آهنگساز زبده توانسته‌اند در بین مردم جایگاه خاصی پیدا کند. 

قیصر در بعضی از موارد بر روی ملودی یک آهنگسازی شعر گذاشته‌ و گاهی خواننده یا آهنگسازی از بین اشعارش کاری را انتخاب کرده و بر روی آن موسیقی گذاشته است، کارهای نظیر «بوی باران‌» و «به یادت» با صدای محمد اصفهانی، «شبان عاشق» با صدای علیرضا افتخاری، «لاله پرپر» با صدای حسام‌الدین سراج و... از میان کسانی که این اواخر و در زمان حیات شاعر اقبال همکاری با قیصر امین‌پور را داشتند نام و کار یک خواننده و آهنگساز جوان چشم‌نوازی می‌کند. پیام حصیری که تنها یکی از اشعار وی را با موسیقی اجرا کرده است و همین یک قطعه هم توانست در میان آثار موسیقی مطرح این روزها جایگاه ویژه‌ای پیدا کند. آنچه در ادامه می‌خوانید مروری است بر ترانه‌های قیصر امین‌پور و آلبوم‌هایی که با اشعار او منتشر شده است. 

گریه بی‌بهانه/ حسام‌الدین سراج 

حال و هوای این کار با دیگر کارهای کلاسیک سراج کمی متفاوت است. در اول این آلبوم آهنگ معروف «ملکا» قرار دارد که برای خیلی از ما خاطره‌انگیز است. یکی دیگر از تصنیف‌های زیبای این آلبوم تصنیف «بلای عشق» است. تکرار جمله‌هایی آهنگین و هم‌قافیه مثل «که دل شد مبتلای او/ فدای او» اثر را بسیار زیبا کرده است و این تأثیر انتخاب شعر خوب بر زیبایی کارهای سراج را نشان می‌دهد. در این آلبوم سه قطعه آواز هم وجود دارد که همگی بر روی اشعار قیصر امین‌پور اجرا شده است. علت اصلی‌اش هم این است که ضبط آوازها با فوت قیصر مصادف بوده و سراج خواسته تا یاد این دوست قدیمی‌اش را در این آلبوم زنده نگه دارد. 

سر زد به دل دوباره غم کودکانه ای
آهسته می تراود از این غم ترانه ای 

باران شبیه کودکی ام پشت شیشه هاست
دارم هوای گریه خدایا بهانه ای! 

باران! باران! دوباره باران! باران!
باران! باران! ستاره باران! باران! 

ای کاش تمام حرفها شعر تو بود
باران! باران! بهار! باران! باران! 

نیلوفرانه/ علیرضا افتخاری 

هر کس که آلبوم‌های نیلوفرانه را می‌شنود، پیش از هر چیز شعرهای قیصر امین‌پور است که بر دلش می‌نشیند. آلبوم «نیلوفرانه» علیرضا افتخاری اولین آلبومی بود که با اشعاری از قیصر امین‌پور منتشر شد و موفقیت بسیاری هم کسب کرد و از جمله موفق‌ترین آلبوم‌های علیرضا افتخاری به شمار می‌آید. کل آلبوم «نیلوفرانه» شامل آثاری بود تقدیم به حضرت مهدی(عج) که معروف‌ترین آن قطعه «یارا یارا» بود. موسیقی این آلبوم ساخته عباس خوشدل بود و فریدون شهبازیان هم در این کار نقش مهمی داشت. این آلبوم اوایل دهه 70 منتشر شد و طبق آمار یکی از پرفروش‌ترین آلبوم‌های موسیقی است که تا امروز در ایران پخش شده است. همکاری قیصر امین‌پور با علیرضا افتخاری و عباس خوشدل، از «نیلوفرانه 1» آغاز شد و «نیلوفرانه 2» و «شبان عاشق» نیز ادامه داشت. 

خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
ز غمهای دگر غیر از غم عشقت رها کن 

تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن 

خدایا بی پناهم
ز تو جز تو نخواهم 

اگر عشقت گناه است
ببین غرق گناهم 

دو دست دعا فرا برده ام به سوی آسمانها
که تا پر کشم به بال غمت رها در کهکشانها 

آبروی آب/ بامداد فلاحتی 

در این مجموعه که بر روی منتخبی از شعرهای مرحوم قیصر امین‌پور ساخته شده است، سعی در آن شده که فضا و احساس موجود در اشعار حفظ و در قالب موسیقی بیان شود تا بتواند ارتباط بهتری با شنونده برقرار کند. فضای صادقانه و صمیمی اشعار، موسیقی صادقانه‌ای را طلب می‌کند که به ماهیت شعرها لطمه‌ای وارد نسازد و همه تلاش آهنگساز، خواننده و گروه هم‌نوازان نفیر نیز در این راستا بوده است. شاهین شهبازی با تار و سه تار، مرتضی صنایعی بانی، روشنک نوری با سنتور و... از نوازندگان این آلبوم هستند و رضا مهدوی نیز مدیریت تولید این اثر را برعهده داشته است. 

ما را به حال خود بگذارید و بگذرید
از خیل رفتگان بشمارید و بگذرید 

اکنون که پا به روی دل ما گذاشتید
پس دست بر دلم مگذارید و بگذرید 

تا داغ ما کویر دلان تازه تر شود
چون ابری از سراب ببارید و بگذرید 

پنهان در آستین شما برق خنجر است
دستی از آستین به درآریدو بگذرید 

دوستت دارم/ ناصر عبداللهی 

آلبوم دوستت دارم روح تازه‌ای به موسیقی پاپ بخشید و علاقه‌مندان زیادی را شیفته صدای خود ساخت، صدایی دلنشین و گوش‌نواز. بی‌شک بر هیچ‌یک از دوستارانش پوشیده نیست که ناصر ترانه‌ای نخواند جز ترانه‌های دلش، چه آن هنگام که ناصریا را می‌خواند و چه آن هنگام که ارادت خویش را به ائمه اطهار علیهم‌السلام ابراز می‌داشت. یا فاطمه بنت نبی و محمدجان اوج ارادت خالصانه اوست. ن اصر عبداللهی در برهه‌ای از زمان که شعر مذهبی تنها در مداحی‌ها و مجالس دینی شکل می‌گرفت یا اگر ترانه‌ای خوانده می‌شد به دلیل سطحی بودن و فاقد کیفیت لازم بودن در محاق می‌ماند با ترانه‌های (یا فاطمه) و (محمدجان) ژانر جدیدی را به موسیقی پاپ اضافه کرد که نه تنها شعاری و سطحی و ساده‌انگار نبود، بلکه برعکس جذاب و شنیدنی و تأثیرگذار هم بود و بدین‌گونه خیل عظیمی از این سبک و سیاق بهره گرفتند و موسیقی پاپ ایرانی متناسب با اهداف اسلامی گام‌های بلندی برداشت. ترانه آهنگ سربلند از آلبوم دوستت دارم را قیصر امین پور سروده است. همان ترانه‌ای که اینگونه آغاز می‌شود: سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم... 

سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم
ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم 

چو گلدان خالی لب پنجره
پر از خاطرات ترک‌خورده‌ایم 

اگر داغ دل بود، ما دیده‌ایم
اگر خون دل بود، ما خورده‌ایم 

اگر دل دلیل است، آورده‌ایم
اگر داغ شرط است، ما برده‌ایم 

اگر دشنۀ دشمنان، گردنیم
اگر خنجر دوستان، گُرده‌ایم 

آلبوم راز پرواز/ سینا سرلک 

این آلبوم شامل 10 قطعه در دستگاه‌های شور، چهارگاه، همایون، دشتی و ماهور است که 6 قطعه از آن براساس اشعاری از قیصر امین‌پور و 4 قطعه با اشعاری از امینی، مشفق کاشانی و ساعد باقری ساخته شده است. تمامی شعرهای این مجموعه توسط شورای شعر مرکز موسیقی صدا و سیما انتخاب شده‌اند و احمدعلی راغب بر روی آنها آهنگسازی و سینا سرلک نیز اجرا کرده است. 

من همسفر شراب از زرد به سرخ
من همره اضطراب از زرد به سرخ 

یک روز به شوق هجرتی خواهم کرد
چون هجرت آفتاب از زرد به سرخ 

فاصله/ محمد اصفهانی 

نقش شعر در موفقیت یک آلبوم به اندازه صدای خواننده مهم و پررنگ است. در این آلبوم ترانه‌های قیصر امین‌پور، ترانه مکرم، علی معلم دامغانی، افشین یداللهی،‌مرجان محمدی و عبدالجبار کاکایی هستند که زمینه‌ای شده‌اند برای خلق قطعات، در این میان امین‌پور و معلم دامغانی که از اساتید ترانه‌سرایی ایران بودند و هستند، به لحاظ معنایی ترانه‌هایی برای این آلبوم سروده‌اند که به «فاصله» ارج و قربی والا داده است. 

به یادت داغ بـر دل مـی نشانـم
ز دیده خون به دامن می فشانم 

چو نــی گر نالم از سوز جـدایـی
نیستان را به آتش می کشانم 

به یادت ای چـراغ روشـن مـن
ز داغ دل بسوزد دامـن مـن 

ز بس در دل گل یادت شکوفاست
گرفتـه بـوی گـل پیــراهن مـن 

همه شب خواب بینم خواب دیدار
دلـی دارم دلـی بـی تـاب دیدار 

تو خورشیدی و من شبنم چه سازم؟
نه تـاب دوری و نه تاب دیــدار 

تنها تو می‌مانی/ علیرضا افتخاری 

این آلبوم به آهنگسازی امیر رحیمی آذر و علی خشتی‌نژاد با صدای علیرضا افتخاری است که کاوه سروریان تنظیم قطعات را برای ارکستر سازهای زهی و ایرانی برعهده داشته است. قطعات این آلبوم شامل خسته‌ام از این کویر و تنها تو می‌مانی با شعری از قیصر امین‌پور، پنهان، نیاز و طوفان با شعری از سیمین بهبهانی، تشنه درد براساس اشعاری از رهی معیری، عمر آن بود از سرودهای عماد خراسانی و زبان نگاه با شعری از هوشنگ ابتهاج است که با صدای افتخاری اجرا شده‌اند. در ارکستراسیون این اثر از قابلیت‌های گسترده سازهای زهی در رجیسترهای مختلف استفاده شده است. 

خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل ، این سقوط ناگزیر 

آسمان بی هدف ، بادهای بی طرف
ابرهای سر به راه ، بیدهای سر به زیر 

ای نظاره ی شگفت ، ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر ، ای هنوز بی نظیر ! 

آیه آیه ات صریح ، سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط ، مثل سطری از کویر 

مثل شعر ناگهان ، مثل گریه بی امان
مثل لحظه های وحی ، اجتناب ناپذیر 

ای مسافر غریب ، در دیار خویشتن 

فریاد هجران/ ارکستر سمفونی تهران 

ارکستر سمفونیک تهران به رهبری «منوچهر صهبایی» سال 89 پیش در تالار وحدت به مناسبت ارتحال امام خمینی(ره) به اجرای برنامه پرداخت. در این کنسرت که با عنوان «فریاد هجران» به مناسبت بیستمین سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) در تالار وحدت برگزار شد، ارکستر سمفونیک تهران به رهبری «منوچهر صهبایی» با همراهی گروه کر دفتر موسیقی ارشاد و خوانندگی «عبدالحسین مختاباد» به روی صحنه آمدند. با اشاره دست «صهبایی»، ارکستر بخش اول پوئم سمفونی روح‌الله را با عنوان «هبوط» براساس شعری از قیصر امین‌پور را که بازگوکننده حضور امام خمینی(ره) و اتفاق بزرگ سال 57 بود را اجرا کرد. 

پس از آن ارکستر موومان دوم را با نام «قیام» با تم اصلی «الله اکبر» نواخت این موومان قیام مردم در انقلاب تاریخ‌ساز را به تصویر می‌کشید که به گفته «بهزاد عبدی» آهنگساز این اثر در این قسمت تلاش بر کولاژ شعارهای انقلابی نبوده بلکه تنها از آنها یاد شده است. در ادامه این قطعه ارکستر با اجرای تمی از قطعه «از خون جوانان وطن لاله دمیده» یاد شهدای انقلاب را زنده کرد و با اجرای بخش پایانی که نوایی از قطعه «خمینی این امام بود» ارکستر ورود امام(ره) به تهران را جشن گرفت. 

اول آبی بود این دل، آخر اما زرد شد
آفتابی بود، ابری شد، سیاه و سرد شد 

آفتابی بود، ابری شد، ولی باران نداشت
رعد و برقی زد ولی رگبار برگ زرد شد 

صاف بود و ساده و شفاف، عین آینه
آه، این آیینه کی غرق غبار و گرد شد؟ 

هر چه با مقصود خود نزدیک‌تر می‌شد، نشد
هر چه از هر چیز و هر ناچیز دوری کرد، شد 

هر چه روزی آرمان پنداشت، حرمان شد همه
هر چه می‌پنداشت درمان است، عین درد شد  


نویسنده: س . سعادت
تاریخ: ٢٥ آذر ۱۳٩۳

بر نیامد از تمنای لبت کامم هنوز
بر امید جام لعلت دردی آشامم هنوز
روز اول رفت دینم در سر زلفین تو
تا چه خواهد شد درین سودا سرانجامم هنوز
ساقیا یک جرعه‌ای زان آب آتشگون که من
در میان پختگان عشق او خامم هنوز
از خطا گفتم شبی زلف تو را مشک ختن
می‌زند هر لحظه تیغی مو بر اندامم هنوز
پرتو روی تو تا در خلوتم دید آفتاب
می‌رود چون سایه هر دم بر در و بامم هنوز
نام من رفتست روزی بر لب جانان به سهو
اهل دل را بوی جان می‌آید از نامم هنوز
در ازل دادست ما را ساقی لعل لبت
جرعه جامی که من مدهوش آن جامم هنوز
ای که گفتی جان بده تا باشدت آرام جان
جان به غمهایش سپردم نیست آرامم هنوز
در قلم آورد حافظ قصه لعل لبش
آب حیوان می‌رود هر دم ز اقلامم هنوز

خواجه حافظ شیرازی


نویسنده: س . سعادت
تاریخ: ۱٥ آذر ۱۳٩۳
 بند اول :

می آیم از رهی که خطرها در او گم است
از هفت منزلی که سفرها در او گم است
از لا به لای آتش و خون جمع کرده ام
اوراق مقتلی که خبرها در او گم است
دردی کشیده ام که دلم داغدار اوست
داغی چشیده ام که جگرها در او گم است
با تشنگان چشمه احلی من العسل
نوشم ز شربتی که شکرها در او گم است
این سرخی غروب که همرنگ آتش است
توفان کربلاست که سرها در او گم است
یاقوت و دُر  صیرفیان را رها کنید
اشک است جوهری که گهرها در او گم است
هفتاد و دو ستاره غریبانه سوختند
این است آن شبی که سحرها در او گم است
 
باران نیزه بود و سر شهسوارها
جز تشنگی نکرد علاج خمارها
 
بند دوم

جوشید خونم از دل و شد دیده باز، تر
نشنید کس مصیبت از این جانگدازتر
صبحی دمید از شب عاصی سیاه تر
وز پی شبی ز روز قیامت درازتر
بر نیزه ها تلاوت خورشید، دیدنی ست
قرآن کسی شنیده از این دلنوازتر؟
قرآن منم چه غم که شود نیزه، رحل من
امشب مرا در اوج ببین سرفرازتر
عشق توام کشاند بدین جا، نه کوفیان
من بی نیازم از همه، تو بی نیازتر
قنداق اصغر است مرا تیر آخرین
در عاشقی نبوده ز من پاکبازتر
 
با کاروان نیزه شبی را سحر کنید
باران شوید و با همه تن گریه سر کنید

بند سوم
 
فرصت دهید گریه کند بی صدا، فرات
با تشنگان بگوید از آن ماجرا، فرات
گیرم فرات بگذرد از خاک کربلا
باور مکن که بگذرد از کربلا، فرات
با چشم اهل راز نگاهی اگر کنید
در بر گرفته مویه کنان مشک را فرات
چشم فرات در ره او اشک بود و اشک
زان گونه اشک ها که مرا هست با فرات
حالی به داغ تازه ی خود گریه می کنی
تا می رسی به مرقد عباس، یا فرات
از بس که تیر بود و سنان بود و نیزه بود
هفتاد حجله بسته شد از خیمه تا فرات

از طفل آب، خجلت بسیار می کشم
آن یوسفم که ناز خریدار می کشم

بند چهارم

بعد از شما به سایه ی ما تیر می زدند
زخم زبان به بغض گلوگیر می زدند
پیشانی تمامی شان داغ سجده داشت
آنان که خیمه گاه مرا تیر می زدند
این مردمان غریبه نبودند، ای پدر
دیروز در رکاب تو شمشیر می زدند
غوغای فتنه بود که با تیغ آبدار
آتش به جان کودک بی شیر می زدند
ماندند در بطالت اعمال حجشان
محرم نگشته تیغ به تقصیر می زدند
در پنج نوبتی که هبا شد نمازشان
بر عشق، چار مرتبه تکبیر می زدند
هم روز و شب به گرد تو بودند سینه زن
هم ماه و سال، بعد تو زنجیر می زدند
 
از حلق های تشنه، صدای اذان رسید
در آن غروب، تا که سرت بر سنان رسید
 
 
بند پنجم

کو خیزران که قافیه اش با دهان کنند
آن شاعران که وصف گل ارغوان کنند
از من به کاتبان کتاب خدا بگو
تا مشق گریه را به نی خیزران کنند
بگذار بی شمار بمیرم به پای یار
در هر قدم دوباره مرا نیمه جان کنند
پیداست منظری که در آن روز انتقام
سرهای شمر و حرمله را بر سنان کنند
یارب، سپاه نیزه، همه دستشان تهی ست
بی توشه اند و همرهی کاروان کنند
با مهر من، غریب نمانند روز مرگ
آنان که خاک مهر مرا حرز جان کنند

با پای سر، تمامی شب، راه آمدم
تنهایی ام نبود، که با ماه  آمدم


بند ششم

ای زلف خون فشان توام لیلة البرات
وقت نماز شب شده، حی علی الصلات
از منظر بلند،ببین صف کشیده اند
پشت سرت تمامی ذرات کائنات
خود، جاری وضوست، ولی در نماز عشق
از مشک های تشنه وضو می کند، فرات
طوفان خون وزیده، سر کیست در تنور؟
خاک تو نوح حادثه را می دهد نجات!
بین دو نهر، خضر شهادت به جستجو ست
تا آب نوشد از لبت، ای چشمه ی حیات
ما را حیات لم یزلی، جز رخ تو نیست
ما بی تو چشم بسته و ماتیم و در ممات

عشقت نشاند، باز به دریای خون، مرا
وقت است تیغت آورد از خود، برون، مرا

بند هفتم
 
از دست رفته دین شما، دین بیاورید!
خیزید، مرهم از پی تسکین بیاورید!
دست خداست، این که شکستید بیعتش
دستی خدای گونه تر از این بیاورید!
وقت غروب  آمده، سرهای تشنه را
از نیزه های بر شده، پایین بیاورید!
امشب برای خاطر طفل سه ساله ام
یک سینه ریز، خوشه ی پروین بیاورید!
گودال، تیغ کند، سنان های بی شمار
یک ریگزار، سفره ی چرمین بیاورید!
سرها ورق ورق، همه قرآن سرمدی ست!
فالی زنید و سوره ی یاسین بیاورید!

خاتم سوی مدینه بگو بی نگین برند!
دست بریده، جانب ام البنین برند!

بند هشتم

خون می رود هنوز ز چشم تر شما
خرمن زده ست ماه، به گرد سر شما
آن زخم های شعله فشان، هفت اخترند
یا زخم های نعش علی اکبر شما؟
آن کهکشان شعله ور راه شیری است
یا روشنان خون علی اصغر شما؟
دیوان کوفه از پی تاراج  آمدند
گم شد نگین آبی انگشتر شما
از مکه و مدینه، نشان داشت کربلا
گل داد (نور ) و ( واقعه ) در حنجر شما
با زخم خویش، بوسه به محراب می زدید
زان پیشتر که نیزه شود منبر شما

گاهی به غمزه، یاد ز اصحاب می کنی
بر نیزه، شرح سوره ی احزاب می کنی

بند نهم

در مشک تشنه، جرعه ی آبی هنوز هست
اما به خیمه ها برسد با کدام دست؟
برخاست با تلاوت خون،  بانگ یا اخا
وقتی «کنار درک تو، کوه از کمر شکست»
تیری زدند و ساقی مستان ز دست رفت
سنگی زدند و کوزه ی لب تشنگان شکست!
شد شعله های العطش تشنگان، بلند
باران تیر آمد و بر چشم ها نشست
تا گوش دل شنید، صدای ( الست ) دوست
سر شد (بلی)ی تشنه لبان می الست
ناگاه بانگ ساقی اول بلند شد
پیمانه پر کنید، هلا عاشقان مست

باران می گرفت و سبو ها که پر شدند
در موج تشنگی، چه صدف ها که دُر شدند

بند دهم

باران می گرفته، به ساغر چه حاجت است؟
دیگر به آب زمزم و کوثر چه حاجت است؟
آوازه ی شفاعت ما، رستخیز شد
در ما قیامتی ست، به محشر چه حاجت است؟
کی اعتنا به نیزه و شمشیر می کنیم؟
ما کشته ی توایم، به خنجر چه حاجت است؟ 
بی سر دوباره می گذریم از پل صراط
تا ما بر آن سریم، به این سر چه حاجت است؟
بسیار آمدند و فراوان، نیامدند
من لشکرم خداست، به لشکر چه حاجت است؟ 
بنشین به پای منبر من،  نوحه خوان، بخوان!
تا نیزه ها به پاست،  به منبر چه حاجت است؟

در خلوت نماز، چو تحت الحَنَک کنم
راز غدیر گویم و شرح فدک کنم

بند یازدهم

از شرق نیزه، مهر درخشان بر آمده ست
وز حلق تشنه، سوره ی قرآن بر  آمده ست
موج تنور پیرزنی نیست این خروش
طوفانی از سماع شهیدان بر آمده ست
این کاروان تشنه،  ز هر جا گذشته است
صد جویبار، چشمه ی حیوان بر آمده ست
باور نمی کنی اگر از خیزران بپرس
کآیات نور، از لب و دندان بر آمده ست
انگشت ما گواه شهادت که روز مرگ
انگشتری ز دست شهیدان در آمده ست
راه حجاز می گذرد از دل عراق
از دشت نیزه، خار مغیلان بر آمده ست

چون شب رسید، سر به بیابان گذاشتیم
جان را کنار شام غریبان گذاشتیم

بند دوازدهم

گودال قتلگاه، پر از بوی سیب بود
تنها تر از مسیح، کسی بر صلیب بود
سرها رسید از پی هم، مثل سیب سرخ
اول سری که رفت به کوفه، حبیب بود!
مولا نوشته بود : بیا ای حبیب ما
تنها همین، چقدر پیامش غریب بود
مولا نوشته بود : بیا، دیر می شود
آخر حبیب را ز شهادت نصیب بود
مکتوب می رسید فراوان، ولی دریغ
خطش تمام، کوفی و مهرش فریب بود
اما حبیب، رنگ خدا داشت نامه اش
اما حبیب، جوهرش « امن یجیب» بود

یک دشت، سیب سرخ، به چیدن رسیده بود
باغ شهادتش، به رسیدن رسیده بود

بند سیزدهم

تو پیش روی، و پشت سرت آفتاب و ماه
آن  یوسفی که تشنه برون  آمدی زچاه
جسم تو در عراق و سرت رهسپار شام
برگشته ای و می نگری سوی قتلگاه
امشب، شبی ست از همه شب ها سیاه تر
تنها تر از همیشه ام ای شاه بی سپاه
با طعن نیزه ها به اسیری نمی رویم
تنها اسیر چشم شماییم، یک نگاه!
امشب به نوحه خوانی ات از هوش رفته ام
از تار وای وایم و از پود آه آه
بگذار شام، جامه ی شادی به تن کند
شب با غم تو کرده به تن، جامه ی سیاه!

بگذار آبی از عطشت نوشد آفتاب
پیراهن غریب تو را پوشد آفتاب

بند چهاردهم

قربان آن نی یی که دمندش سحر، مدام
قربان آن می یی که دهندش علی الدوام
قربان آن پری که رساند تو را به عرش
قربان آن سری که سجودش شود قیام
هنگامه ی برون شدن از خویش، چون حسین (ع)
راهی برو که بگذرد از مسجدالحرام
این خطی از حکایت مستان کربلاست :
ساقی فتاد، باده نگون شد، شکست جام!
تسبیح گریه بود و مصیبت، دو چشم ما
یک الامان ز کوفه و صد الامان ز شام
اشکم تمام گشت و نشد گریه ام خموش
مجلس به سر رسید و نشد روضه ام تمام

با کاروان نیزه به دنبال، می روم
در منزل نخست تو از حال می روم

از : علیرضا قزوه


نویسنده: س . سعادت
تاریخ: ۱٥ آذر ۱۳٩۳

فایده‌ی این عکس‌ها چیست؟

اگر صدای در شنیده نشود

اگر تو کفش‌هایت را درنیاوری

اگر مادرم کنار سماور ننشیند

و اگر من نگویم اسمش «فروغ» است

٭٭٭

فایده‌ی این عکس‌ها چیست؟

اگر سکوت ساعت را نشکند

اگر تو نگویی دیرم شد

و اگر من نگویم این‌بار به جای روسری

برایت گوشواره می‌خرم

از : محمد رضا عبدالملکیان


نویسنده: س . سعادت
تاریخ: ٤ آبان ۱۳٩۳
بخوان، دوباره بخوان
بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب
که باغ‌ها همه بیدار و بارور گردند
بخوان، دوباره بخوان، تا کبوتران سپید
به آشیانه خونین دوباره برگردند
بخوان به نام گل سرخ در رواق سکوت
که موج و اوج طنینش ز دشت‌ها گذرد
پیام روشن باران
ز بام نیلی شب
که رهگذار نسیمش به هر کرانه برد
ز خشک سال چه ترسی
که سد بسی بستند
نه در برابر آب
که در برابر نور
و در برابر آواز
و در برابر شور
در این زمانه عسرت
به شاعران زمان برگ رخصتی دادند
که از معاشقه سرو و قمری و لاله
سرودها بسرایند ژرف تر از خواب
زلال تر از آب
تو خامشی که بخواند؟
تو می‌روی که بماند؟
که بر نهالک بی‌برگ ما ترانه بخواند؟
از این گریوه به دور
در آن کرانه ببین
بهار آمده
از سیم خاردار
گذشته
حریق شعله گوگردی بنفشه چه زیباست
هزار آینه جاری ست
هزار آینه
به همسرایی قلب تو می‌تپد با شوق
زمین تهی دست ز رندان
همین تویی تنها
که عاشقانه ترین نغمه را دوباره بخوانی
بخوان به نام گل سرخ و عاشقانه بخوان
حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی
 

 

شفیعی کدکنی


نویسنده: س . سعادت
تاریخ: ٢٦ مهر ۱۳٩۳

زندگی شد من و یک سلسله ناکامیها

مستم از ساغر خون جگر آشامیها

بسکه با شاهد ناکامیم الفتها رفت

شادکامم دگر از الفت ناکامیها

بخت برگشته ما خیره سری آغازید

تا چه بازد دگرم تیره سرانجامیها

دیرجوشی تو در بوته هجرانم سوخت

ساختم این همه تا وارهم از خامیها

تا که نامی شدم از نام نبردم سودی

گر نمردم من و این گوشه گمنامیها

نشود رام سر زلف دل آرامم دل

ای دل از کف ندهی دامن آرامیها

باده پیمودن و راز از خط ساقی خواندن

خرم از عیش نشابورم و خیامیها

شهریارا ورق از اشک ندامت میشوی

تا که نامت نبرد در افق نامیها


درباره
دریای نگاهم به تو جاری شود ای کاش //// چشمان تَرم با تو بهاری شود ای کاش //// با این همه سختی که به ما می رسد از تو //// آرا همه نه ! رای تو آری شود ای کاش //// از : محمد علی رستمی
برچسب ها
ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

RSS

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت