بهترین شعرهایی که خوانده ام

مجموعه ی شعر و مطالب ادبی
نویسنده: س . سعادت
تاریخ: ٢٠ بهمن ۱۳٩۱

خواجه حافظ شیرازی :

دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس

که چنان زو شده ام بی سر و سامان که مپرس

کس  به  امّید  وفا  ترک  دل و دین  مکناد

که چنانم من از این کرده پشیمان که مپرس

به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست

زحمتی می کشم از مردم نادان که مپرس

زاهد از ما به سلامت بگذر کاین می لعل

دل و دین می برد از دست بدانسان که مپرس

گفت و گو هاست در این راه که جان بگدازد

هرکسی عربده ای این که مبین  آن که مپرس

پارسایی و  سلامت  هوسم  بود  ولی

 شیوه ای می کند آن نرگس فتّان که مپرس

گفتم از گوی فلک صوت حالی پرسم

گفت آن می کشم اندر خم چوگان که مپرس

گفتمش زلف به خون که شکستی گفتا

حافظ این قصه دراز ست به قرآن که مپرس