بهترین شعرهایی که خوانده ام

مجموعه ی شعر و مطالب ادبی

شلیک نکنید - شعری از عبدالصابر کاکایی

من یک دو رگه ام

بازمانده ی سفری غمگین

از وطنی

به وطنی

شلیک نکنید!

من یک دو رگه ام

و تنم مرزی است

که به هیچ سویش نمی توانم بگریزم !

هر روز جنگی در من در می گیرد

و سربازان بسیاری می میرند

و سربازان بسیاری

در قلبم پناه می گیرند 

شلیک نکنید!

من یک دو رگه ام

غم هایم دو برابر شماست

دلهره هایم ...

از آب غلیظ تر است ؛ خون*

و این تفاوتی ندارد

برای تفنگی که نشانه  رفته است

خون

خون که بی گذرنامه در بدنم جریان داشت

نمی داند

به کدام سو جاری شود!

   + سعادت ; ٤:٥٤ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳٩٢/٢/٢٠
comment نظرات ()