بهترین شعرهایی که خوانده ام

مجموعه ی شعر و مطالب ادبی

شعر سایه من از حبیب ساهر

سایه من
در تنگ شام تیره چو بر آب های صاف
 
هر شاخسار سایه زند مبهم و سیاه
مرغان دربهدر به سوی بیشه ها شوند
آنگه که کاروان گذرد از کنار راه
آندم که از نگاه فسونگار تیرگی
پنهان شوند جمله ددان در مغاک تنگ
یک سایه یک خیال زند سر ز گوشه ئی
چون غول در کنارهی یم می کند درنگ

بر سنگ می نشیند و بالا نظر کند
تا اختران شب همه چشمک به وی زنند
تا مرغ حق بگرید در نیمههای شب
بر آن خیال تیره، بر آن سایهی نژند

آنقدر آن سیاهی غمگین و خسته دل
در ظلمت شبانه کشد انتظار ماه
آنقدر می نشیند در ساحل کبود
تا جلوه گر شود شبحی از کنار راه


افسوس! کان شبح، شبح نازنین وی
هرگز نمی دمد ز افق چون ستاره ئی
لیکن ز دور بیند افتاده روی آب
از دامن دریدهی شب ماه پاره ئی

حبیب ساهر

   + سعادت ; ٤:۱٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩٢/٤/٢٠
comment نظرات ()