بهترین شعرهایی که خوانده ام

مجموعه ی شعر و مطالب ادبی

اشعار جلیل صفر بیگی

جلیل صفر بیگی :
 
ای کاش تو رودخانه باشی تا من...

هر روز تمــــام قطره هایت را من...

من نیز سفال کوچکی باشم که

یک روز شراب اگر بنوشی با من

-----------------------

بد جور به هـــــم ریخته و ترسیده

مادر که دوباره خواب شومی دیده

از بهت و سکوت پدرم می ترسم

ما گاو نداریـــــــم ولـــــــی زاییده

------------------------

من با تو چقدر ساده رفتم بر باد

تو نام مرا چـــــه زود بردی از یاد

من حبه ی قند کوچکی بودم که

از دست تو در پیاله ی چای افتاد

-----------------------

در جام سرم شراب انداخته اند

یک گوشه مرا خراب انداخته اند

من در بلمــی در وسط اقیانوس

پاروی مــــــرا در آب انداخته اند

------------------------

برخوان خدا که سهم شیخ و شاه است

نانی است که اندازه ی قرص ماه است

سنگک نه که روی سفره مان سنگ گذاشت

دستـی کـــــه همیشه خـــــدا کـوتـــاه است

-----------------

طفلک پســــــرم باز مجابش کردم

بی شام به زور قصه خوابش کردم

ناگاه کبوتری به خوابش آمد

ناچار گرفتم و کبابش کردم

---------------

مانند همیشه چشمهایـــم به در است

بر سفره ی ما جگر نه خون جگر است

ته مانده ی سفره ی شما را آورد

آری پدرم مورچه ی کارگـــر است

   + سعادت ; ٩:۱۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٢/٤/٢٦
comment نظرات ()