بهترین شعرهایی که خوانده ام

مجموعه ی شعر و مطالب ادبی

دلم گرفته از این روزگار بی انصاف / یاسین بهمنی

دلم گرفته از این روزگار بی انصاف

 هوای دود وکثافت نفس زدن با پاف

همیشه کودکیم شیر غم به من دادند

و با خیانت مــــادر بریدنـــــــــــم از ناف

به اشتبــــاه پدر آمدم ویا مادر

ویا خدای تو داده تولدم را گاف

[برای قلب شما بی شمار غم دارد

مرور کردن ذهن چهــــــار تا علاف]

-1-

دوباره جمع شدن توی خانه ای خالی

نشستن رفقـــا روی سینه ی قالـــی

شبیه دسته ورق تـــوی دست بُر خوردن

شلیم بردن شرطی... شروع خوشحالی

چقدر گـــــم بشوم توی بازی ورقت

که یاد من برود این که مشکل مالی...

که یاد من برود این که من خرت شده ام

کــــه یاد  من برود تـــــا غـــروب  حمالی

-2-

چقدر  روی  کمربند  خــود  کتک  دارم

چقدر سگ شده ام برتنت سگک دارم

بپرس از نـــخ جراحــــی زمان از تیـــغ

چه زخمهای عمیقی که در نمک دارم

بــه  گریـــه هــــای  دو چشمت چقـــدر  می خندم

که من به زن... به دوچشمش... به اشک شک دارم

رفیـــق آمد و دار و ندار  مــــن  را  بــــــرد

فقط زن است که با دوست مشترک دارم

-3-

همیشه بــا دل من درد مزدوج باشد

زمانه با من بی تو همیشه لج باشد

صراط راست به جائی نمی رسد مومن

چـــرا کــــه نیت این روزگار کـــــج باشد

بهشت چیز دروغیست نیست باورکن

ولـــی جهنــــم دنیـا همین کرج باشد

همیشه درد کشیدم کشیدمت ای درد

ولـــی قرار نشد بچــــه ام فلــــج باشد

-4-

شکسته شد کمـــرم  زیر بار بیکـــاری

رسیده ام به کشیدن به خفت وخواری

چقدر خواندم وخواندم که یک گهی بشوم

نه این که توی رگم دود شیشه ها جاری...

حــراج کرده مرا من حراج می کردم

اثاث زندگیم را به دست سمساری

دوباره فندک روشن دوباره خاکستر

دوباره پودر شدن توی زیــر سیگاری

-0-

چقدر ظلم و حقارت چقدر بدبختی

چرا خدا نکند دکمه ی ستم را off

یاسین بهمنی 

 

   + سعادت ; ٢:٥٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩٢/٥/٢٠
comment نظرات ()