بهترین شعرهایی که خوانده ام

مجموعه ی شعر و مطالب ادبی

از بهترین شعرهای عبدالجبارکاکایی

شوری که در جهان من افتاد ، این نبود

 نامی که بر زبان من افتاد ، این نبود

 

آن راز سر به مُهر که سی سال پیش ازین

 چون آتشی به جان من افتاد ، این نبود

 

پیغمبری که با نفحات شبانی اش

 یک شب از آسمان من افتاد ، این نبود

 

آن شعله های سر کش آتش که با وقار

در پای دودمان من افتاد ، این نبود

 

آن کشتی نجات که در باد هولناک

 از موج بی امان من افتاد ، این نبود

 

دستی که از تلاطم دریا مرا گرفت

 وقتی که بادبان من افتاد ، این نبود

 

قولی که بر زبان تو لغزید آن نشد

شعری که در دهان من افتاد، این نبود

عبدالجبار کاکایی

   + سعادت ; ۱:۱٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩٢/٦/٧
comment نظرات ()