بهترین شعرهایی که خوانده ام

مجموعه ی شعر و مطالب ادبی

آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی

فرخی یزدی :

آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی
دست خود ز جان شستم از برای آزادی

تا مگر به دست آرم دامن وصالش را
می دوم به پای سر در قفای آزادی

با عوامل تکفیر صنف ارتجاعی باز
حمله میکند دایم بر بنای آزادی

در محیط طوفان زا ، ماهرانه در جنگ است
ناخدای استبداد با خدای آزادی

دامن محبت را گر کنی ز خون رنگین
می توان تو را گفتن پیشوای آزادی

فرخی ز جان و دل می کند در این محفل
دل نثار استقلال ، جان فدای آزادی

 

   + سعادت ; ۸:٠٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩۱/۱٢/٥
comment نظرات ()